امروز خیلی وقته شروع شده. خیلی بیشتر از خیلی وقت. و حالا که دارم مینویسم بیشتر از هروقت دیگه ای احساس خستگی میکنم. خیلی اضطراب داشتم صبح ولی اشتباهیم مرتکب شدم که پیش خودم میگم حماقت کردم.  بدون فکر طی چند ساعت ، چند تا قرص پرانول خوردم :/ قلبم واینستاد خدارو شکر ولی اصلا به این موضوع اون لحظه فکر نمیکردم فقط میخواستم آروم بشم و از فشار اضطراب و بی قراریم کم بشه. 

هنوز هیچکار نکردم جز صبح که رفتم کلاس زبان. خوب بود و بهتر و راحت تر میشنیدم. ولی یه جاهایی گیر داشتم. صدارو میشنیدم بعضی کلمه هارو نمیتونستم تشخیص بدم البته اونام خیلی اروم حرف میزدن. که اونم میبرم درستش کنه یجوری بود که میتونم بگم آخیش راحت شدم. 

همین تازه خبر داغ برام خاستگارم پیدا شد:/// خدایا یه عقلی به همه عنایت فرما از این بی راهه ها جلوی پای ما نینداز. الهی آمین :/ اونم چی من اصلا یه دنیای دیگه ای دارم اون یه دنیای دیگه بعد بزور که بیان ببینش :/ بگذریم گفتم اینا خاطره میشه. کاش کسی بود دنیاش با دنیای من یکی بود اونوقت حتی لازم نبود به فکر ازدواج بود. ولی خب خدارو شکر نیست منم دارم چرتو ورت میگم. اما جدی من از این وضعیتی که توش هستم واقعا راضیم. یعنی به نظر خودم دارم برای خودم زندگی میکنم و خوشبختم حتی اگه مثلا سلامتیم کامل نیست یا مشکلاتی وجود داره. تنهاییم برای خودش صفایی داره. 

نمیدونم بخوابم یا بشینم کار کنم فکر کنم برای خوابیدن یه خورده دیر شده. 


مشخصات

تبلیغات

محل تبلیغات شما

برترین جستجو ها

آخرین جستجو ها

یادداشت های روزانه محمد‌صدرا فن های محسن ابراهیم زاده شورای معلمان و شورای دانش آموزی گلاسری کتاب و لوازم تحریر کرج Persian Car املاک صنعتی بابالو